مجهول

آرشیو
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
مرداد 1387
می خونم

تنها در تاریکی
دو فنجان مکث
سروش
نیمه شب
رو نوشت بدون اصل
افیون
گوشه ی اتاق ذهنم
عروسک نحس
تک و توک
زیرو بم
الهه ی نا مقدس
مردی که فاحشه شد
دختر فرد
همدم غروب
سیگاری
دالان بهشت
دل نوشته های یه پسر روانی
چرا وقتی می خوام هم نمی تونم
هذیان
انسان چیزی جز گفته هایش نیست
سکوت پر فریاد
من و خودم
مرگ مهتاب
تنهای تنها
توت فرنگی
امکانات
تعداد بازدیدکنندگان
5790

من

حرفهایم را دیگر

باید برای خودم نگه دارم

خاطراتم را باید

به دست فراموشی بسپارم

و 

تنهایی را

به فصل تازه ی زندگیم وصله بزنم.

 

09:30 | شهلا | نظرات [4]

کمتر از دو هفته از جداییمون می گذره...

ولی دیگه خاطره ی با هم بودنمون یادم نیست.

تو این مدت که تو تنهاییام با خودم خلوت کردم

دیدم واقعا به نفعم بود که از زندگیم کشید بیرون.

احساس خوبی دارم. انگار خود واقعیم رو پیدا کردم.

انگاز تازه بیدار شدم. می خوام به معنای واقی کلمه زندگی کنم.

دیگه هیچ حسی هم نسبت به اون ندارم.

حالا دیگه بدون اون احساس خوشبختی می کنم.

 

08:46 | شهلا | نظرات [7]

خیالی نیست

بدون عشق هم می توان زندگی را کرد

می توان روال عادی را پیش گرفت

می توان دانشگاه رفت

کتاب خواند

آهنگ گوش کرد

با دوستان بود

و یک زندگی تلخ را تجربه کرد!

پ ن: از غریبه نخورده بودیم ازعشقمان بد ضربه خوردیم، بد!

 

08:19 | شهلا | نظرات [6]

خدا جون حالا فهمیدم عشق و واسه چی آفریدی

واسه داغون کردن آدم ها

که هر کی عاشق شد و طرفش ترکش کرد و رفت

بیاد سراغ تو

که تو هم بشی تنها پناه دل های شکسته.

 

10:06 | شهلا | نظرات [2]

آمدی

یکدفعه

و قلبم

احساسم

زندگیم

آرزوهایم

و تمام وجودم را در تو یافتم

رفتی

یکدفعه

و من مات و مبهوت مانده ام

که قلبم چرا گرفته است

زخمی عمیق

تمامی روحم را پر کرده

و نمی دانم چرا زندگی

دیگر غیر ممکن است

نمی توانم

نبودنت

و رفتنت را باور کنم

بدون تو

من دیگر مرده ام.

 

08:00 | شهلا | نظرات [4]

Powered by: Apadana Design.ir