مجهول

آرشیو
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
مرداد 1387
می خونم

تنها در تاریکی
دو فنجان مکث
سروش
نیمه شب
رو نوشت بدون اصل
افیون
گوشه ی اتاق ذهنم
عروسک نحس
تک و توک
زیرو بم
الهه ی نا مقدس
مردی که فاحشه شد
دختر فرد
همدم غروب
سیگاری
دالان بهشت
دل نوشته های یه پسر روانی
چرا وقتی می خوام هم نمی تونم
هذیان
انسان چیزی جز گفته هایش نیست
سکوت پر فریاد
من و خودم
مرگ مهتاب
تنهای تنها
توت فرنگی
امکانات
تعداد بازدیدکنندگان
5796

خودم هم موندم

آخه غرور و خود خواهی تا چه حد؟!

به قیمت از دست دادن بهترین دوستم!

نه دیگه نباید

همه اطرافیانم سردن از من

باید بذارمش کنار

دیگه نمی خوام مغرور باشم

کاش بتونم...

یعنی می شه؟!

 

08:25 | شهلا | نظرات [4]

ساعت از نیمه گذشته است

و من به این می اندیشم:

"اگر کاری که عشق با من کرد

با تو می کرد،

چند روز دوام می آوردی؟!"

 

09:34 | شهلا | نظرات [3]

زندگی

دلم واسه آدم ها می سوزه

آدمایی که زندگی شون و محدود کردن به یه سری چیزا

خودم هم جزو همون آدم هام

دلم واسه خودمون می سوزه

که نمی دونیم

زندگی یه چیزی فراتر از چیزیه که ما فکر می کنیم!

 

09:39 | شهلا | نظرات [8]

تموم شد

دیگه اون کابوس تلخ تموم شد

باید به خودم فرصت بدم

باید خودمو پیدا کنم

من کجای این لحظه ها گم شدم؟

 

08:03 | شهلا | نظرات [3]

تولد

بیست سال پیش تو یه همچین روزی

فرصت زندگی کردن به من داده شد

و من به این دنیا پا گذاشتم...

چقدر برنامه ها واسه این روزم داشتم

چقدر واسه خودم خوشحال بودم

نمی دونستم که یکدفعه

یه اتفاقی که اصلا نمی تونم درکش کنم

می افته و من و از زندگی کردن بیذار می کنه!

روزهام تاریکن

به اومدن هیچ فردایی امید ندارم

لحظه ها رو گم کردم

دیگه زمان برام معنایی نداره

اگه این یه امتحان بودم

من توش شکست خوردم

آره خدا

من طاقتشو نداشتم

هر چی می خواد بشه بشه

دیگه برام مهم نیست.

 

08:48 | شهلا | نظرات [1]

Powered by: Apadana Design.ir